می نویسم من برایت روزی آخر ، از عمیق زخم های آن شب سرد، از هجوم تند و تاریک هوای بی کسی. می نویسم آخر از آن بردگی، درماندگی.خواهمت گفت از حصار پیش رو.پشت آن دیوار پنهان روبرو در تراز سادگیمی نویسم من برایت روزی آخر ، از عروج دردهای آن شب سرد.از سکوت تلخ و منفور سیاست. از گذشتن از بریدن روزی آخر خواهمت گفتنران.هرکسی را کس مدان راه پیشت پس نران. روز میآید که شب سر میرود ، با سر از در میرود شب برای عالمی مهتاب باش. نرد بیداری به روی خوابباش.بایدی در کار و بارت باید و قدری نباید در برت. چون شرافت را به یغما میبرد جو فروشی که عروس ساده را وعده ی سرخرمن ،چند سیم گندم می دهد!!!نویسنده:علیرضا اشرفی مهابادی
برچسب:
نویسنده: سجاد کریمی
تاريخ: سه
شنبه
11 بهمن
1401 ساعت: 2:29