خاطرات کهن مهاباد اصفهان

خرید بک لینک

می نویسم من برایت روزی آخر ، از عمیق زخم های آن شب سرد، از هجوم تند و تاریک هوای بی کسی. می نویسم آخر از آن بردگی، درماندگی.خواهمت گفت از حصار پیش رو.پشت آن دیوار پنهان روبرو در تراز سادگیمی نویسم من برایت روزی آخر ، از عروج دردهای آن شب سرد.از سکوت تلخ و منفور سیاست. از گذشتن از بریدن روزی آخر خواهمت گفتنران.هرکسی را کس مدان راه پیشت پس نران. روز میآید که شب سر میرود ، با سر از در میرود شب برای عالمی مهتاب باش. نرد بیداری به روی خوابباش.بایدی در کار و بارت باید و قدری نباید در برت. چون شرافت را به یغما میبرد جو فروشی که عروس ساده را وعده ی سرخرمن ،چند سیم گندم می دهد!!!نویسنده:علیرضا اشرفی مهابادی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:29

بعضی وقتها تمام بد بیاری ها را به چشمهای شور همسایه ی ،روبرویی خاله قدیمی عروس زن دایی عمه ی پدری و غیره ربط می دهیم در حالی که شیشه ی دیدمان شوره زده است و خوب نمی که همه آن قدر که ما فکر میکنیم به ما و زندگی ما نمی اندیشند اگر گاهی بیمار میشویم به ویروسها و میکروبها شک کنیم به رعایتبینیمنکردن بهداشت از جانب خودمان.این که تمام مشکلات را به دیگران نسبت دهیم باعث میشود نقش خودمان را فراموش کنیم و از همه کس طلبکار باشیم.انسان و قدرتش فراتر از آن است که با یک چشم خوردن از این رو به آن رو شودتخم مرغ قربانی تلقیهای اشتباه ما و تلقین کننده آرامشی کاذب هستند زیرا دیر یا زود حال ما خوب میشود چشم زخم وجود دارد ولی نه به آن میزان که برای آن نقشه کشید و حسابی اساسی روی آن باز کردگاهی تنها دستاویز ناکامیهای ما چشمهای انسان بی گناهی میشود که شاید تا آن لحظه حتی چهره ی ماراهم خوب نگاه نکرده از این گاهیها باید بیشتر ترسیدالبته اندکی هم چشم هم اگر بخوریم بد نیست، شاید متوجه شدیم بیشتر باید به باطنخود برسیم تا ظاهر درونمان را پرورش دهیم اسیر جزییات مبهم این زندگی نشویم وقت کم است و زندگی پر از چالش های بسی بزرگ تر حیف است اسیر اما و اگر ها بشویم...نویسنده :عليرضا اشرفی مهابادی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:29

راه حج بسته شده نه راه مسلمانیهنوز مرثیه تمام نشده بود که ارثیه ی پدری را با چنگ و دندان مشت مشت به سمت خود ،کشیدیم راه مکه از میان داراییهای ناحق ما می ،گذرد نخواهیم چیزی را که حق ما نیست برشگردانیم.رسیده ایم به خان ،آخر با ربا تمام پرهایمانریخته ، فهمیده ایم برش گردانیم.چشمهای ناپاکمان برای هزار و اندمین بار می چرخد، نمی خواهیم خسته ،ایم سر فرود آوریم زمین را بنگریم دیر نیست برش گردانیم... طوفان بداخلاقی و ظلم و ستم حالمان را خوب نکرده باید دل آزرده را برش گردانیم.دشمنیها و حسادتها چیزی به ما اضافه نکرد جاده ی لغزان و بیم ناکش را تا ته نمی رویم همین امروز برش گردانیمدست مان گاهی در جیب خودمان نرفت خجلهستیماما برش گردانیم. و برش گردانیم تا بهی ته گرفته را یک طرف دیگر این غذا ما را از گرسنگی نجات میدهد! دوست من در طول عمر لحظاتی پیش می آید که هیچ توضیحی برایش نداریم اما میتوانیم با تمام وجود تصمیم بگیریم و فرمان را با تمام وجود برش گردانیم اشتباه آن است که راه غلط را اذعان ولی بازهم درونش پا بگذاریمنه راه مسلمانی از اراده دلها و اذهان پاک ما می گذرد مکه هیچ تضمینی بابت زلالی نیست !نویسنده :علیرضا اشرفی مهابادی بهمن 1395 خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:29

صفحه بندی